موسیقی در عصر رنسانس

مقاله

نگاهی کلی برعصر رنسانس

این دوره که از سالهای ۱۴۵۰ تا ۱۶۰۰ میلادی را شامل میشود ، به «عصر تولد دوباره» یا « نوزایی » مشهور است . جنبش فکری غالب در این دوره اومانیسم (انسان گرایی) است ؛ به این معنا که هدف از خلق اثرهنری نه در راستای خدمت به کلیسا و مسائل مذهبی ، بلکه در راستای خدمت به ذات دنیایی انسان و در جهت تامین نیازهای روحی و فردی انسان است . در باور اومانیسم زیبایی دنیوی و ظاهری است که اهمیت میابد و نه زیبایی معنوی که در ادوار گذشته ، به خصوص سده های میانه مطرح بوده است و این در واقع ، بازگشت به هنر یونان و روم باستان .
علل متعددی چون مهاجرت حکمای یونان به ایتالیا پس از فروپاشی دولت بیزانس به دست ترکان عثمانی ، پیدایش مذهب پروتستان ، اختراع فن چاپ و کشف قاره آمریکا به این منجر شد که مرکز تمدن قدیم از شرق به غرب منتقل گردد .
پیشوای تجدد حیات در اروپا کشور ایتالیا بود که با ظهور نویسندگانی چون ماکیاول و تاسو و هنرمندان بزرگی چون داوینچی و میکل آنژ و رافائل این انقلاب را بنیان نهاد . در قرن ۱۶ شهرهای رم و فلورانس مرکزیت هنری پیدا کردند و رم به واسطه کانون مذهبی مسیح و مقرّ پاپ ، برای ایجاد کلیسا و ترویج مذهب از هنرمندان حمایت میکرد و فلورانس نیز به واسطه ی حضور خانواده هنردوست « مدیچی » مرکزیت هنری پیدا کرد .

هنر موسیقی در عصر رنسانس

تاریخ موسیقی شامل دو حرکت در گذشته است : ابتد یک حرک پرتلاش برای پیشرفت و دوم آرامش که با رنسانس گره خرده است . در این صورت است که میتوان به گستردگی و عمق رنسانس پی برد ، که با حالت های مختلفی شکل گرفت و عمق پیدا کرد و به عنوان « تفکر رنسانس » در هنرهای تجسمی و ادبیات و موسیقی تبلور پیدا کرد . کسانی که به عنوان اولین آهنگسازان پس از رنسانس موسیقی را تجربه کردند ، باخ و هندل و وردی بودند که موسیقیشان آنچنان تاثیرگذار بود که که حتی دستمایه آهنگسازان قرن بیستم شد ؛ به همین علت رنسانس در موسیقی به عنوان یک استیل شناخته شد که به خاطر رشد قابل توجهش تقریبا قرن ۱۴ تا ۱۶ میلادی را شامل میشود ؛ اگرچه موسیقی دوره رنسانس ، شرایط مطلوبی را به دست نیاورد و مفهوم خاصی را شامل نشد .
در این دوره آهنگسازان بیش از پیش به موسیقی سازی و غیرمذهبی تمایل نشان دادند ؛ با این وجود ارزشمند ترین آثار موسیقی رنسانس برای کلیسا نوشته شده اند .
پلی فنی در قرن نهم میلادی ، چه در موسیقی شرق و چه در موسیقی غرب پیدا شد ، با این وصف ، علمی که امروزه آن را هارمونی مینامیم به وجود نیامده بود . در پلی فنی نواهای مختلف و فواصل مطبوع چندصدایی استعمال میشد ولی غواعدی که طرز به کار بردن آنها را مشخص کند وجود نداشت . از اواخر قرن ۱۵ یک قاعده کلی برای آوازهای چندصدایی وضع شد که آن را « کنترپوان » نامیدند . طبق این قاعده چند آهنگ مختلف که در یک زمان شنیده میشوند ، باید طوری با هم ترکیب بشوند که گوش آنها را نامطبوع تشخیص ندهد .

سبک و روش موسیقی کلیسایی رنسانس با عبارت « پلی فنی کرال » توصیف میشود ؛ به این معنا که مویسقی برای یک یا چند گروه کر و بدون همراهی ساز ساخته میشد ؛ و دقیقا به همین دلیل است که رنسانس را عصر زرین « موسیقی کرال آکاپلا » نامیده اند . کر چند صدایی در قرن ۱۶ در ونیز شکل گرفت و در قرن ۱۷ توسط آهنگسازانی چون پراتوریس و شوتس به سایر کشورها راه یافت . مهم ترین اثر در این فرم ، اثری است از جوانی گابریلی به نام « زاکره سیمفونیا » ؛ همچنین بزرگ ترین پارتیتور کر چند صدایی ، اثری است متعلق به اراتیسو بنولی به نام « مس ۵۴ صدایی » .
عصر رنسانس اهمیت زیادی برای کلام به ارمغان آورد که پلی فنی خالص آن را به کار میبرد ؛ اما در خود جذب و حل میکرد . موتیف اول یک خط کنترپوانیِ اواخر قرن پانزدهم ، میتوانست از کلام الهام بگیرد ولی دنباله آن موسیقایی بود و توسط رابطه اش با سایر خطوط کنترپوانی مهار میشد ، نه به کمک رابطه اش با متن و کلام که کاملا تصادفی با آن جفت و جور شده ( یا نشده ) بود .حتی وقتی که الهام کلامی پیش تر میرفت ، ورود بعدی صداها و بافت موسیقایی ، اثر کلمات را نا مفهوم میکرد .
در دوره رنسانس موسیقی همچنان بر مبنای مد های کلیسایی قرار داشت ؛ اما این مدها به تدریج آزادانه تر به کار گرفته میشدند و آهنگسازان از نت های بیگانه بیشتری (نت های دارای علامت عرضی) استفاده میکردند .
به تدریج تکنیک های قرون وسطی چون ایزوریتم و هوکِت فراموش شدند ، اما تا سال ۱۵۵۰ آهنگسازان غالبا مس ها و موتت ها را بر روی کانتوس فیرموس میساختند . در دوره ی رنسانس ، همچون دوره قرون وسطی ، فرم های اصلی موسیقی موتت و مس بودند که حداقل از چهار بخش صدایی تشکیل میشده .

یکی از تفاوتهای رنسانس و قرون وسطی که از مهم ترین این تفاوتها به شمار می آید ، تفاوت در بافت موسیقی است ؛ چنانکه آهنگساز قرون وسطی تمایل داشته رشته های تار و پود موسیقی خود را در تقابل با یکدیگر قرار دهد ، د حالی که آهنگساز عصر رنسانس هدفش درآمیختن این رشته ها با یکدیگر بود . وی به جای آنکه بافت موسیقی را با قرار دادن لایه های آن ، یکی پس از دیگری روی هم شکل دهد ، به تدریج به کل اثر می پرداخت و همزمان به همه ی بخش های صدایی توجه میکرد و بافتی پلی فن و یکدست ایجاد می نمود .
از فرم های موسیقی رنسانس میتوان به « نقاشی کلام » اشاره کرد که در این فرم ، از موسیقی برای تجسم بخشیدن به واژه ها استفاده میکردند ؛ به عنوان مثال صدای زیر نمایانگر بهشت و صدای بم نمایانگر دوزخ بوده ؛ یا اینکه گام بالا رونده نشانه صعود و به تعالی رسیدن و گام پایین رونده نشانه افول و شکست و گام کروماتیک پایین رونده نشانه درد و اندوه بوده است . فرم دیگر موسیقی رنسانس « ایمیتاسیون » یا « تقلید » بود و هنگامی است که یک ملودی واحد توسط بخش های زمانی مختلف با تاخیر زمانی اجرا شود . ساده ترین نوع ایمیتاسیون ، « کانن » است ؛ هنگامی که هر خط آوازی ملودی را آغاز میکند ، خط پیشین در میانه اجرای همان ملودی است .
در همین دوره بود که صدای بم تر از تنور، یعنی باس کشف شد که باعث شد که بافتی کامل تر و غنی تر پدید آید . در همین دوره شخصی به نام مارتین لوتر در کلیسای پروتستان آلمان برای دستیابی مستقیم ارتباط با خدا ، شروع به نگارش سرودهایی کرد که به جای زبان لاتین [ که تا آن زمان معمول بود] به زبان آلمانی نوشته شده بود و توسط خود مردم خوانده میشد و نه توسط خوانندگان حرفه ای ؛ که این سرودها به « کرال آلمانی » شهرت یافت . یکی از این کرالهای آلمانی که امروزه نیز خوانده میشود و احتمالا کلام و موسیقی آن توسط خود مارتین لوتر نگاشته شده ، « پروردگار ما مامنی ایمن است » نام دارد .
همزمان با این تعقییرات در موسیقی کلیسایی رنسانس ، شکوفایی چشم گیری در ترانه ها و آوازای غیر مذهبی رخ داد . این آثار به لحاظ سبک متفاوت هستند و به همه نوع حال و هوا و احساسات انسانی می پردازند . برخی از آنها بسیار به بافت کنترپوانی وفادارند و از ایمیتاسیون استفاده زیادی میکنند وبرخی دیگر عمدتا بافت آکوردی داشته و با ریتم های مقطع و نشاط انگیز که ز موسیقی رقص برگرفته شده اند ، جریان امواجی از موسیقی را شکل میدهند . از میان انواع گوناگون این ترانه ها میتوان به : مادریگال ایتالیا و فروتّلای ایتالیا و لید آلمان و ویلانچیکوی اسپانیا و شانسون فرانسه اشاره کرد .
مادریگال در سال ۱۵۲۰ میلادی در ایتالیا پدیدار گشت . گونه ای از موسیقی آوازی است که دارای یک متن کوتاه و اغلب با مضمون عاشقانه است . مادریگال یک آواز چندصدایی است که به تدریج با همراهی ساز متنوع تر شد ، بدون آنکه به ارزش و اهمیت موسیقی آوازی نقصانی وارد کند . در سال ۱۵۸۸ در عصر الیزابت ، مجموعه ای از مادریگالهای ایتالیایی با متون انگلیسی در انگلستان انتشار یافت که با استقبال خوبی مواجه شد . پس از آن در انگلستان سه نوع مادریگال شکل گرفت : ۱٫ مادریگال خاص ۲٫ بالت (فا-لا) ۳٫ اِیر

۱٫ مادریگال خاص

مادریگال خاص قطعه ای است تمام تصنیف شده ، به این معنی که هر سطر شعر به همراه یک موسیقی جدید خوانده میشود . یک مادریگال خاص معمولا بسیار کنترپوانی بوده و از نقاشی کلام و ایمیتاسیون بسیار در آن استفاده میشده ؛ و همین موضوع سبب میشد که همه صداها اهمیت یکسانی داشته باشند و درهم آمیخته شوند و در عین حال هر یک ریتم مستقل خود را حفظ کنند . به این ترتیب بافتی سبک و پر تحرک پدید می آمد .

با رای دادن خود ،ما را از نظرتان نسبت به این مطلب آگاه کنید
[Total: 0 Average: 0]
نوشتهٔ بعدی
نت Jingle Bells

پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست